تبلیغات
جوک و اس ام اس

تبریک عید فطر

- و صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت…

- استشمام عطر خوش بوی عید فطر از پنجره ملکوتی رمضان گوارای وجود پاکتان

- همیشه وقتی مهمونی ها تموم میشه، حس غریبی دارم…
چه برسه به این دفعه که مهمونی خدا داره تموم میشه…

- خدایا به ما توفیق ده تا از کسانی باشیم که حاصل دسترنج یک ماه ی خود را در رمضان، از این به بعد هم حفظ کنیم. (آمین)


 

- و چقدر سخت است که این عزیزترین عید را بدون آن عزیزترین غایب از نظر بگذرانیم… اللهم عجل لولیک الفرج

- خدایا خیلی سعی کردم قدر این مهمونی رو بدونم ولی بازم احساس می کنم نتونستم…
یعنی سال بعد هم ما رو دعوت می کنی؟

- وقتی یادم میاد خیلی ها بودن که پارسال آخرین ماه رمضونشون رو تجربه کردن، دلم میگیره… آخه شاید این بار نوبت من باشه که آخرین مهمونی ماه رمضون رو تجربه کنم…

- می تونی چشماتو ببندی و منو تو ذهنت تصور کنی؟
...تونستی؟...
به شما تبریک می گم! شما ماه رو دیدید! عید سعید فطر مبارک!

- رمضان شد چو غریبان به سفر بار دیگر 
اینست فرخ شدن و اینست به هنگام سفر 
 
- کم کم غروب ماه خدا دیده می شود
صد حیف ازین بساط که برچیده می شود
در این بهار رحمت و غفران و مغفرت
خوشبخت آنکسی ست که بخشیده می شود
عید شما مبارک

- فرازهایی از دعای وداع امام سجاد-ع با ماه رمضان:
بدرود ای بزرگترین ماه خداوند و ای عید اولیای خدا...
بدرود ای ماه دست یافتن به آرزوها...
بدرود ای یاریگر ما که در برابر شیطان یاریمان دادی...
بدرود ای که هنوز فرا نرسیده از آمدنت شادمان بودیم
و هنوز رخت برنبسته از رفتنت اندوهناک.
* التماس دعا*

- خداحافظ ای ماه غفران و رحمت
خداحافظ ای ماه عشق و عبادت
خداحافظ ای ماه نزدیکی بر آرزوها
خداحافظ ای ماه مهمانی حق تعالی
خداحافظ ای دوریت سخت و جانکاه
خداحافظ ای بهترین ماه الله

- خدیا! خروج از ماه مبارک را برای ما مقارن با خروج از تمامی گناهان قرار بده.. آمین

- حلول ماه عید و شادی مسلمین است
پایان ماه روزه، برای صائمین است
نشاط و افتخار و شادی و سربلندی
از محک الهی برای مؤمنین است

- عید سعید فطر و پایان ماه صیام
بخواهیم از خدای ذو الجلال و الکرام
که تا سال آینده، صفا و پاکی دل
حفظ بشه و نباشیم از انسانهای غافل

نوشته شده در تاریخ شنبه 28 شهریور 1388    | توسط: ایمان    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

ماهی فروش زرنگ

چند شب پیش در میان مریض ها منشی ام وارد شد و گفت: یک آقایی که ماهی بزرگی در دست دارد آمده است و می خواهد شما را ملاقات کند.
یک مرد میانسال با یک لهجه شدید وارد شد و در حالی که یک ماهی حدودا 10کیلویی دریک کیسه نایلون بزرگ در دستش بود و شروع کرد به تشکر کردن که من عموی فلان کس هستم و شما جان او را نجات دادی و خلاصه این ماهی تحفه ناقابلی است و...
هر چه فکر کردم «فلان کس» را به یاد نیاوردم ولی ماهی را گرفتم و از او تشکر کردم.

شب ماهی را به خانه بردم و زنم شروع به غرغر کرد که من ماهی پاک نمی کنم! خودم تا نصف شب نشستم و ماهی را تمیز کردم و قطعه قطعه نموده و در فریزر گذاشتم.

فردا عصر وارد مطب که شدم دیدم همان مرد ایستاده است و بسیار مضطرب است.
تا مرا دید به طرفم دوید و گفت آقای دکتر دستم به دامنت، ماهی را پس بده! من باید این ماهی را به فلان دکتر بدهم. اشتباهی به شما دادم. چرا شما به من نگفتی که آن دکتر نیستی و برادرزاده مرا نمی شناسی؟
من که در سالن و جلوی سایر بیماران یکه خورده بودم با دستپاچگی گفتم: ماهی‌ات الآن در فریزر خانه ماست!
او هم با ناراحتی گفت: پس پولش را بدهید تا برای دکترش یک ماهی دیگر بخرم.
و من با شرمساری هفتاد دلار به او پرداختم.

چند روز بعد متوجه شدم که ماجرای مشابهی برای تعدادی از همکارانم رخ داده است و ظاهرا آن مرد یک وانت ماهی را به دوستان پزشک انداخته است!

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 شهریور 1388    | توسط: ایمان    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

دوباره فرق mr. & miss

آقایون
* تمامی آقایون شدیداً گرفتار کار و بیزنس خودشون هستند

* در حالـی که شدیداً گرفتار کار و بیزنس خودشون هستند، ولی در هر صورت وقت واسه خانوم ها دارند.

* در حالـی که در هر صورت وقت واسه خانوم ها دارند، ولی اون ها رو به حساب نمی آرن.

* در حالی که اون هارو به حساب نمی آرن، ولی همیشه یکی تو دست و بالشون هست.

* در حالی که همیشه یکی تو دست و با لشون هست،ولی بازم شانس‌شون رو روی تور کردن بقیه خانوم ها امتحان می کنن.

* در حالی که شانس شونو روی بقیه خانوم ها امتحان می کنن،ولی دستپاچه می شن وقتی زنی ترکشون می کنه.

* در حالی که دستپاچه می شن وقتی زنی ترکشون می کنه، ولی بازم درس عبرت نمی گیرن وهنوز هم می خوان شانس شون رو روی بقیه خانوم ها امتحان کنند.(نمی دونن شانس فقط یک بار در خونهً آدمو میزنه)

و اما خانوما
* برای بیشتر خانوم ها مهم ترین مسئله ،امنیت مالی است.

* با این که امنیت مالی برایشان بسیار مهم است،ولی باز هم بیرون می رن و لباس های گرون قیمت می خرن.

* با این که همیشه لباس های گرون قیمت می خرن،ولی مدام میگن که چیزی ندارن بپوشن.

* با این که می گن چیزی ندارن بپوشن، ولی همیشه هم قشنگ و شیک لباس می پوشن.

* با این که همیشه قشنگ و شیک لباس می پوشن،ولی می گن لباس هام دیگه کهنه و درب و داغونه.

* با این که میگن که لباس هاشون کهنه و درب و داغونه،ولی انتظار دارن که شما همیشه از تیپ شون تعریف کنید.

* با این که همیشه انتظار دارن ازتیپ شون تعریف کنید، ولی وقتی هم شما این کار رو می کنین...حرف هاتونو باور نمی کنن.(می فهمن که داری مخ شونو می زنی)

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 شهریور 1388    | توسط: ایمان    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

سیگار و کشیش و دعا

در بازگشت از کلیسا، جک از دوستش ماکس می پرسد: «فکر می کنی آیا می شود هنگام دعا کردن سیگار کشید؟»
ماکس جواب می دهد: «چرا از کشیش نمی پرسی؟»
جک نزد کشیش می رود و می پرسد: «جناب کشیش، می توانم وقتی در حال دعا کردن هستم، سیگار بکشم.»
کشیش پاسخ می دهد: «نه، پسرم، نمی شود. این بی ادبی است.»
جک نتیجه را برای دوستش ماکس بازگو می کند.
ماکس می گوید: «تعجبی نداره. تو سئوال را درست مطرح نکردی. بگذار من بپرسم.»
ماکس نزد کشیش می رود و می پرسد: «آیا وقتی در حال سیگار کشیدنم می توانم دعا کنم ؟»
کشیش مشتاقانه پاسخ می دهد: «مطمئناًً، پسرم. مطمئناً.»

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 شهریور 1388    | توسط: ایمان    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

جوک

دلیل محکم

اولی: ببخشید شما روی صندلی من نشستین‌ها.
دومی: جدی؟ می تونی ثابت کنی؟
اولی:آره! بستنی قیفی ام رو روی اون جا گذاشته بودم.

 

 

وای

مشتری: این کت چند است؟
فروشنده: ۱۰ هزار تومان.
مشتری: وای! اون یکی چی؟
فروشنده: دو تا وای!

 

جمله‌های عددی

به یه معتاد گفتن: با 45 و 46 و 47 و 48 جمله بساز.
گفت: چلا پنجه می‌کشی؟ چلا شیشه می شکنی؟ چلا هف نمی‌زنی؟ چلا هشتی ناراحت؟

 

 

سکوت

در مجلس معاویه، یکی از بزرگان خاموش بود و هیچ نمی گفت.
معاویه گفت: چرا سخن نمی گویی؟
گفت: چه بگویم؟ اگر راست بگویم، از تو بترسم و اگر دروغ گویم، از خدا بترسم. پس در این مقام، سکوت بهتر است.

 

 

خرس و شکارچی

دو تا شکارچی با هم صحبت می‌کردن. اولی پرسید: اگه یه خرس به تو حمله کنه، چیکار می کنی؟
دومی: با تفنگ شکارش می کنم
اولی: اگر تفنگ نداشته باشی، چی؟
دومی: میرم بالای درخت.
اولی: اگه اونجا درخت نباشه، چی؟
دومی: خب، پشت یه صخره پنهان میشم.
اولی: اگه صخره نبود، چی؟
دومی: توی یه گودال دراز می‌کشم.
اولی: اگه گودال هم نبود؟
شکارچی دوم عصبانی شد و گفت: ببینم تو طرفدار منی یا خرسه؟!

 

 

بچه‌ی خوب

احمد: مامان! اجازه میدی برم با اکبر بازی کنم؟
مادر: نه پسرم، اکبر بچه خوبی نیست. آدم باید همیشه با دوست بهتر از خودش بازی کند.
احمد: پس اجازه بده اکبر بیاد با من بازی کند.

 

 


فکر بکر

یارو میخ میره تو پاش، نمی‌تونه در بیاره،‌ كجش می‌كنه.

 

 

رفتن

به یارو میگن: كجا داری میری؟ میگه: جایی نمیرم، دارم برمیگردم!

 

 

برق‌گرفتگی

غضنفر برق خونه‌شون رفته بود، یه قابلمه برمی‌داره میره در خونه غضنفر شماره 2 و میگه: میشه یک کم برق به ما قرض بدید؟
دومی میگه: دیونه لااقل یه ظرف پلاستیکی می‌آوردی که برق نگیرت.

 


لاغری

دو تا خانوم داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن.
اولی میگه: من اونقدر لاغر بودم که وقتی می‌رفتم حموم، مامانم با یه چیزی روی چاه رو می‌پوشوند تا من توی چاه نیفتم.
دومی میگه: این که چیزی نیست. من یه بار یه آلبالو رو با هسته قورت دادم، همه ی فامیلامون می گفتن: اوا زری خانوم حامله ای؟!

 

 

کار خرابی

یارو برای چند روز میره هتل. یه روز میبینن توی دستشوئی داره یه خارجی رو به قصد کشت میزنه. میان میگیرنش، ازش میپرسن: قضیه چیه؟ چرا این بدبخت رو میزنی؟
یارو میگه: اینجا یک چشمه بود(دستشوئی فرنگی ) که من هر روز ازش آب میخوردم. این کثافت امروز اومده توش کار خرابی کرده!

 

 

ط دسته‌دار

به یه نفر میگن: با وطن جمله بساز. میگه من رفتم حمام و تنم را شستم.
میگن: نه! با «ط» دسته‌دار.
میگه: اتفاقا با طی دسته‌دار شستم!

 

 


ساندویچ با سس اضافه

غضنفر میره کتابخونه، داد میزنه: یه ساندویچ بدین با سس اضافه!
بهش میگن: آقا! اینجا کتابخونه است‌.
غضنفر میگه: ببخشید… بعد یواش در گوش آقاهه میگه: یه ساندویچ بدین با سس اضافه!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 شهریور 1388    | توسط: ایمان    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

صادرات کروبی

ترکیه ادعا کرد: همانطور که مولانا اهل ترکیه است، کروبی هم!
جوانان سبزپوش سریع از توی پستوها اقلام سبزشان را بیرون آوردند و در اعتراض راهپیمایی سکوت برگزار کردند. ترکیه گفت: این همه آدم آمدید بیرون، یکی از شما زبان نداشت حرف بزند؟
یکی از سبزها گفت: چی چی کروبی هم! مولانا را که بر زدید بردید ترکیه، دارید حالش را می‌برید؛ حالا آمده‌اید سراغ کروبی؟ مولانا زنده نیست که از خودش دفاع کند، ایشان فرزند احمد که ماشاالله سر و مر و گنده است. می‌گویم چند تا بیانیه بدهد که...
- که چی؟
- که آنجایتان بسوزدها!
- آنجا؟ آنجا کجاست؟
- دماغ!
(این اصطلاحات بومی است و گویا اهالی ترکیه یا آنجا را نمی‌شناسند، یا «آنجا» ندارند، یا آنجایشان یکجای دیگر است. مثلا آنجا!)

ترکیه گفت: حالا چرا قاطی می‌کنید؟ شما که کروبی را نمی‌خواهید، خوب بدهیدش به کسی که می‌خواهد. مثلا به ما. اصلا شما بیایید اسباب و اثاثیه‌ای را که نیاز ندارید و جلو دست و پایتان را گرفته، لیست کنید؛ ما همین فردا یک کامیون می‌فرستیم همه را بار بزنند و بیاورند اینجا. هم شما از شرشان راحت می‌شوید، هم اینکه ما کلا نیاز داریم. آقا بیا ببین قونیه چه خبر است!
نمایشگاه کتاب شما چگونه است؟ صد پله از آن باحال‌تر. یکی آنطرف ساندویچ می‌فروشد. یکی باقالی، یکی فالوده‌ی شیرازی. هشتصد سال قبل دیگران کاشتند ما خوردیم، حالا ما بکاریم، آیندگان بخورند. خلاصه اگر برای شما آب ندارد، برای ما که نان دارد!

یکهو سر و کله‌ی چند ناسبزپوش پیدا شد که جلو آمدند و گفتند: آقا به این سبزها رو ندهید که اگر مخملشان گل کند، واویلا. اصلا اینها کاره‌ای نیستند که. فروشنده ما‌ییم. «چیز»ی می‌خواهید بگویید که برایتان آماده کنیم. بسته‌بندی شده و بادوام!
ترکیه گفت: قربان آن دهانت با آن چیزت! همین «چیز» که گفتی همراه با خاتمی، کروبی و سایر اصلاح‌طلبان!
ناسبزپوشان گفتند: اینها نه که جنسشان مخملی است، به درد آب و هوای اینجا نمی‌خورند! اتفاقا از اینها خیلی زیاد هم داریم که الان توی انبارهایمان باد کرده‌اند! می‌دهیمشان به شما، آنهم مجانی!

میرحسین هم سر و کله‌اش پیدا شد. انگشت اشاره‌اش را به سمت آنها برد و گفت: همانگونه که هر شهروند یک ستاد شد، بعد یک رسانه شد، حالا هر شهروند یک کروبی است. یک میرحسین است. پس باید همه برویم. دوم اینکه ما «هیچ جا نمیریم، همینجا هستیم!» ما از اینجا جم نمی‌خوریم و خواهان ابطال انتخابات هستیم!
ترکیه تا میرحسین را دید گفت: «خودش است. ما این را هم می خواهیم.» و رو به میرحسین گفت: بیا بریم ترکیه، خودم برات می‌خرم! (یعنی تو بیا ما برایت 20 تا انتخابات ابطال می‌کنیم که حالش را ببری.)
کروبی گفت: آنجا فایده ندارد. حالش به اینجاست.
ترکیه: ما برای مولانا جلال‌الدین هم چند تا انتخابات ابطال کردیم.
کروبی مشکوک شد و پیش خودش قسم خورد که ته و توی این ماجرا را در بیاورد. نتایج تحقیقات کروبی نشان داد:
مولانا در قرن هفتم در انتخاباتی شرکت کرده بود. اما رفت و ساعتی خوابید. رفتند به او گفتند: «تو سوختی. هر کس بخوابد سوخته است.» و او رای نیاورد. ایشان شوریده گشت و اشعار جانگدازی سرود و گفت: انتخابات باید ابطال شود.
بار دیگر در انتخابات شرکت نمود، اما رد صلاحیت شد و بار دیگر مولانا شوریده شد. ترکیه به مولانا پیغام داد: «آقا چرا اینقدر گیر داده‌ای؟ بیا ترکیه تا ما انتخابات را بخاطر تو ابطال نماییم.»
مولانا در پاسخ گفت: بروید بابا دلتان خوش است! چه می‌گویید برای خودتان؟! بنده، به دلیل رد صلاحیت، اصلا نتوانستم در انتخابات شرکت کنم. ابطال انتخابات برای چهار سال پیش بود.
ترکیه پاسخ داد: شما چکار داری؟ بیا ما همینجوری، شرکت نکرده، برایت ابطال می‌کنیم.
آخر اینکه با توافق طرفین، مولانا، در راستای مبادلات فرهنگی، به ترکیه اهدا شد. ترکیه نیز متعهد شد در ازای مولانا، هشتصد سال بعد، وقتی سریال «کلید اسرار» ساخته شد، یک CD از آن رایت کنند و به ایران بدهند.

نتیجه اینکه مشاهیر هر کشور اگر در کشوری دیگر به رحمت خدا رفته، بدانید که رد صلاحیتی در کار بوده است و دل‌شکستنی و از این حرفها.

البته ترکیه اعلام نکرده است در ازای صادر کردن کروبی به ترکیه هشتصد سال بعد چه تسهیلاتی به ما می‌دهد! از صادر کردن مولانا که چیزی عایدمان نشد!

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 شهریور 1388    | توسط: ایمان    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

علت قبول نشدن در کنکور

هموطن-طبیعتا'' 2 ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است كه در كل 30 روز میشود.
پس 96 روز باقی میماند.اگر داوطلبی در كنكور قبول نشد هیچ تقصیری نداردچرا كه سال فقط 365 روز است.در حالی كه:
1) سال 52 جمعه داریم و میدانید كه جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب 313 روز باقی میماند.

2) حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است كه به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق برای یك فرد نرمال مشكل است.بنابراین 263 روز دیگر باقی میماند.
3) در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است كه جمعا'' 122 روز میشود. بنابراین 141 روز باقی میماند.
4) اما سلامتی جسم و روح روزانه1 ساعت تفریح را میطلبد كه جمعا'' 15 روز میشود.پس 126 در روز باقی میماند.
5) طبیعتا'' 2 ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است كه در كل 30 روز میشود. پس 96 روز باقی میماند.
6) 1 ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افكار به صورت تلفنی لازم است. چرا كه انسان موجودی اجتماعی است.این خود 15 روز است.پس 81 روز باقی میماند.
7) روزهای امتحان 35 روز از سال را به خوداختصاص میدهند. پس 46 روز باقی میماند.
8) تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست كم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقی میماند.
9) در سال شما 10 روز را به بازی میگذرانید.پس 6 روز باقی میماند.
10) در سال حداقل 3 روز به بیماری طی میشود و 3 روز دیگر باقی است.
11) سینما رفتن و سایر امور شخصی هم 2 روز را در بر میگیرند. پس 1 روز باقی میماند.
12) 1 روز باقی مانده همان روز تولد شماست.چگونه میتوان در آن روز درس خواند؟!!
نتیجه ی اخلاقی: پس یك داوطلب نرمال نمیتواند
امیدی برای قبولی در دانشگاه داشته باشد

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 شهریور 1388    | توسط: ایمان    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

سرویس مخفی

به شماره مربوط به هر سرویس یک SMS خالی ارسال کنید ، سپس اندکی صبر کنید تا خدمات مربوطه برای شما SMS شود:

۱۰۰۰۳۸۰: جک، با ارسال یک اس ام اس که در آن تعداد جک درخواستی نوشته شده است برای شما یک جک ارسال میشود.

۱۰۰۰۳۸۱: سرویس حدیث.

۱۰۰۰۳۸۲: سرویس نهج البلاغه.

۱۰۰۰۳۸۳: سخن روز.

۱۰۰۰۳۸۴: آیا میدانید؟

۱۰۰۰۳۸۵: سر کاری.

۱۰۰۰۳۸۶: سرویس عاشقانه.

۱۰۰۰۳۸۷: سرویس پند آموز.

۱۰۰۰۳۸۸: فال حافظ.

۱۰۰۰۳۹۱:اس ام اس چیستان.

۱۰۰۰۳۹۲: ساعت کشور ها.

۱۰۰۰۳۹۳: ترین ها (بهترین ها و بد ترین ها)

۱۰۰۰۳۹۴: مکان های دیدنی هر شهر.

۱۰۰۰۳۹۵: پیام سلامتی.

۱۰۰۰۳۹۶: محاسبه مسافت بین شهر ها.

۱۰۰۰۳۹۷: فیلم های روی پرده سینما.

۱۰۰۰۳۹۸: زمان پخش برنامه های تلوزیون.

۱۰۰۰۳۹۹: شش تیم اول لیگ فوتبال کشور.

۱۰۰۰۴۰۰: بازی پیشنهادی.

۱۰۰۰۴۰۱: جدید ترین نرم افزار.

۱۰۰۰۳۵۵: اس ام اس whois در صورتی که نام سایت مورد نظر خود را برای این سرویس ارسال کنید مشخص میشود که این سایت Available است یا خیر.

۱۰۰۰۳۵۷: استخاره با ارسال یک اس ام اس به این شماره سیستم به طور خود کار برای شما استخاره میگیرد ( ترفندستان ) و جواب استخاره را برای شما ارسال میکند.

۱۰۰۰۳۵۸: آب و هوا، با ارسال نام شهر مورد نظر به این شماره وضعیت آب و هوای آن شهر برای شما ارسال میشود.

۱۰۰۰۳۵۹: قرآن، با ارسال یک اس ام اس که ابتدا شماره سوره و سپس شماره آیه و سپس حرف F یا A (برای فارسی یا عربی بودن آیه) در آن باشد.

۱۰۰۰۳۷۰: دیکشنری، با ارسال یک لغت انگلیسی به این شماره معنی فارسی آن برای شما ارسال میگردد.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 شهریور 1388    | توسط: ایمان    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

چرا آمریکا نمی تواند به ایران حمله کند؟

کاکتونس: ذیلا توضیح میدهیم که چرا حمله آمریکا به ایران که روزی سه بار هم تهدید می کند ، بی فایده است:

آمریکاییها هیچ وقت موفق به شناسایی نقاط استراتژیک ما نمیشوند!!! چرا که نقاط استراتژیک ما معمولا یک جای دیگر است.

مثلا نیروهای نظامی ما مشغول کارهای فرهنگی هستند!

نیروهای فرهنگی ما مشغول عملیات سیاسی هستند!

نیروهای اطلاعاتی کار خبری می کنند!

دیپلماتهای ما کار هنری میکنند!

هنرمندان ما مبارزه سیاسی می کنند!

دانشگاهیان ما خبرنگاری می کنند!

ناشرین ما خرید و فروش کشتی می کنند!

نیروهای مطبوعاتی ما کارهای اطلاعاتی می کنند!

تاجرها مشغول امور خیریه هستند!

... و همین طور بگیر برو تا پایین!!!!!





آمریکا به این امید به ایران حمله می کند که در صورت حمله به ایران کارها متوقف شود و مردم در فشار قرار گیرند در حالیکه در ایران سالهاست کارها متوقف است و هیچ کس احساس ناراحتی نمی کند!

 

 

در ایران برای اداره حکومت چهار گروه مطرح هستند :

یک گروه محافظه کاران هستند که با آمریکا دشمن هستند،

یک گروه اصلاح طلبان هستند که با آمریکا مخالفند،

یک گروه نیروهای برانداز هستند که به این دلیل با حکومت دشمن هستند که فکر می کنند حکومت ایران آمریکایی است

و یک گروه ایرانیان طرفدار آمریکا هستند که اکثرا در آمریکا زندگی می کنند و حتی برای حکومت کردن نیز حاضر نیستند به ایران بیایند

بنابراین حکومت ما جایگزین ندارد!

حمله آمریکا به سازمانهای اداری و وزارتخانه های ایران به ما زیان چندانی نمی زند چون در این سازمانهای اداری اتفاق خاصی نمی افتد.

حمله آمریکا به تاسیسات صنعتی ایران در بسیاری از موارد به نفع ماست چون دولت مانده است چطور آنها را تعطیل کند!

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 شهریور 1388    | توسط: ایمان    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

VOA

ما اینقدر با کلاسیم که آبگوشت نمی‌خوریم

 دوم دودوم دوش دوم داراراراراراااااام ریم رارارارم بوووف ( صدای تیتراژ آغاز برنامه )

مجری: با درود و بدون نام و یاد خدا. با شما هستیم با یکی دیگه از سری برنامه های میزگردی با شما از شبکه صدای آمریکا (VOA).

داراراراراراااااام ریم دودوم دوش دوم رارارارم بوووف ( موزیک و تصویر )

مجری: بله در روزهای اخیر شاهد برگزاری انتخابات در ایران بوده‌ایم. هر چند که پرداختن به چرایی و چگونگی تقلب واقعاً کار بی‌فایده‌ای است ولی ما می‌پردازیم. با ما باشید...

بیق لالالا دیم دیم دودوم دوش دوم رارارارم ( موزیک و تصویر )

مجری: خب، امشب بعنوان کارشناس برنامه در خدمت آقای وطنپرست هستیم. آقای وطنپرست بفرمایید.
وطنپرست:
 بله. درود. اصولاً همه دارن حرف مفت می‌زنن و من معتقدم که هیشکی نباید حرف مفت بزنه. ببینید، من خودم بعنوان کسی که سابقه زندانی شدن دارم و تا چشم فضولم در بیاید که چرا زندان بوده‌ام، چون مهم زندانی بودنه و خیلی هم آدم خوبی هستم، خدمت شما و همه‌ی ایرانی‌های گل که الان دارند صدا و تصویر منو می‌بینند و می‌شنوند از همین جا می‌گم که همه دارن حرف مفت می‌زنن و من معتقدم که هیشکی نباید حرف مفت بزنه.
مجری:
 بله. خب مث اینکه بیننده‌ی محتری روی خط هستند. بفرمایید عزیزم.
بیننده:
 اللللللو. هاااااای.
مجری:
 بله. عزیزم. بگو جیگرم. اسمتو بگو و بگو از کجا زنگ می‌زنی قربونت برم الهی.
بیننده:
 من پانته آ هستم و از ایران زنگ می‌زنم و مجرد هم هستم و اصلاً هم قصد ازدواج ندارم. من می‌خواستم بگم که من شب انتخابات یه خواب بد دیدم و صبح که از خواب پا شدم دیدم رختخوابم خیسه! بعد که رفتم تعبیر خوابمو دیدم، نوشته بود که یعنی تو یه کاری آب می‌بندن. من فکر می‌کنم معنیش این میشه که توی انتخابات آب بستن و مث آبگوشت که آبشو زیاد می‌کنن رای‌های اون آقاهه را که نمی‌خوام اسمشو بیارم را توش آب بستن تا زیاد بشه. البته بگم‌ها، ما اینقدر با کلاسیم که آبگوشت نمی‌خوریم. همش پیتزا می‌خوریم.
وطنپرست:
 عزیز خوشگلم، پیتزا را با چه نوشابه‌ای می‌خوری؟
بیننده:
 با نوشابه مشکی.
بوق بوق بوق (صدای بوق تلفن)
مجری: 
جناب وطنپرست تحلیلتون را از صحبتهای این بیننده بفرمایید.
وطنپرست: 
بله. دقیقاً درست می‌گفت این عزیز دل. شما شنیدید که اینکه این هموطن دوست داشتنی و بوسیدنی، نوشابه سیاه می‌خورن به نوعی نشانگر تیرگی اوضاع داخل و روح خسته و خفقان حاکم بر جامعه است و اصولاً همه دارن حرف مفت می‌زنن و من معتقدم که هیشکی نباید حرف مفت بزنه.
مجری:
 جناب آقای وطن پرست، شما  ... بله بیننده‌ی دیگه‌ای روی خط هستند. بفرمایید.
بیننده:
 هه هه هه! آقا بنظرم من تقلب شده. هه هه هه!
وطنپرست: 
دوست عزیز دلیل شما چیه؟
بیننده: 
هه هه هه! همین خنده‌ی من! من افسردگی حاد دارم و روزی یه مشت قرص می‌خورم. هیچ وقت هم نمی‌خندم. ولی چند روزه که دارم می‌خندم و همین نشون می‌ده که تقلب شده. باور کنید تقلب شده. به جون مادرزنم که می‌خام سر به تنش نباشه تقلب شده.
مجری: 
دوست عزیز شما از کجا تماس می‌گیرید؟
بیننده:
 من در بند بودم و الان فراری هستم و نمی‌تونم جایم را بگم.
وطنپرست: 
شما از کدوم زندان فرار کردید؟
بیننده:
 من از امین آباد تهران (پاورقی: دیوانه‌خانه‌ای در تهران) فرار کرده‌ام. اونجا هر شب اغتشاشه. من و دوستانم هر شب اونجا داد می‌زنیم و همش من را می‌برند انفرادی.
بوق بوق بوق (صدای بوق تلفن)
وطنپرست:
باور بفرمایید جناب مجری، امین آباد از مخوف‌ترین زندان‌های ایران است که من خودم مدت‌های زیادی در زندان‌های آنجا بوده‌ام.
مجری: 
دیروز و امروز سران کشورهای اروپایی و آمریکایی در صحبت‌های خود اشاره به نقض حقوق قانون بشر در ایران کرده‌اند و شما چطور می‌تونید بعنوان یه کارشناس سیاسی بفرمایید که تحلیل ما از رویکرد رو به جلوی استراتژیک چی می‌تونه باشه که زیرساخت‌های  جهان سوم را در قبال باراک اوباما؟
وطنپرست: 
بله. من جا داره یاد کنم از دوست خوبم زنده یاد وطندوست که جزء اپوزوسیون کوبیسم بودند.
مجری: 
خب؟!!! ... خب! بله! بیننده ی دیگری پشت خط هستند. بفرمایید.
بیننده: 
من ویدا هستم. از حقوق زنان جنبش. من معتقدم درس‌های زیادی میشه از این انتخابات گرفت. من خودم از بعد از این انتخابات به این نتیجه رسیدم که شوهرم را مجبور کنم که غیر از من بره و از دو سه تا از شهرهای پر جمعیت ایران زن بگیره تا برای دوره بعدی که قراره کاندید بشه، رای آوردنش توی اون شهرها تضمین باشه.
بوق بوق بوق (صدای بوق تلفن)
وطنپرست:
 ما باید به داشتن یه همچین زنان روشنفکری افتخار کنیم. من بعنوان عضو کوچکی از جامعه بانوان(!!!) از همه خانم‌ها می‌خواهم که بیاییم و به حرف این خانم روشنفکر گوش بدیم و ...
مجری: 
بله. جناب وطنپرست اجازه بفرمایید تا تعدادی از ایمیل‌های رسیده از طرف بینندگان را بخوانیم.
شهره از آلمان نوشته که من الان چند روزه که یه حالی هستم. لطفاً یه کاری بکنید که من یه حالی نباشم. مرسی.
کامبیز از سوسول آباد تهران، عکس سگش را فرستاده و نوشته که پوپوی من برنامه شما را خیلی دوست داره و هر وقت تصویر آقای مجری را می‌بینه میاد و صفحه تلویزیون را لیس می‌زنه.
مژگان از فرانکفورت نوشته که من الان چند روزیه که اعتصاب غذا کرده‌ام و عصرانه نمی‌خورم.
خب جناب وطنپرست از اتاق فرمان اشاره می‌کنند که وقت برنامه تمام شده. در پایان اگر صحبتی و ناگفته‌ای در مورد انتخابات و اوضاع سیاه و خفقان و بد و بی‌ادب و بی‌تربیت و پیف و من دیگه قهرم ایران دارید بفرمایید.

وطنپرست: 
نخیر من صحبتی ندارم و همه‌ی حرف‌هایم را زدم ولی ای کاش فرصت بیشتر بود تا همه‌ی حرف‌هایم می‌زدم و اصولاً همه دارن حرف مفت می‌زنن و من معتقدم که هیشکی نباید حرف مفت بزنه.
مجری: 
بسیار سپاسگزارم جناب وطنپرست. به امید اینکه ایرانی نانازی و خشگلی داشته باشم و اینقدر پیف نباشه، همه‌ی شما بینندگان عزیز و بخصوص تو، پوپوی عزیزم را بوس می‌کنم و با یه ترانه با صدای مانی ساسکن بای بای می‌کنم.
(ترانه با صدای مانی ساسکن
)
او او او اوه مای گاد

بیا بریم قربونت برم برقصیم
او او او اوه مای فیورت!
من دلم می خاد که برگردم و بخونم توی چشمات
کبوتر می‌شم و می‌رم هوا برای دستات
من و تو همیشه /  تو و من همیشه /  بیا بریم تو بیشه / 
آره آره آرررره / آخه تا سه نشه بازی نمی‌شه ...

پ ن :
از ارسال نظرات توهین آمیز و تهدید به قتل و آدم ربایی و قس علی هذا جداً خودداری فرمایید. ترجیحاً نام و نشان خود را در قسمت نطرات ذکر کنید تا در صورت نیاز به خدمتتان رسیدگی کنم

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 شهریور 1388    | توسط: ایمان    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

ناصر الدین شاه و توالت فرنگی

ناصرالدین شاه وقتی به اولین سفر اروپایی خود رفت در کاخ ورسای و توسط پادشاه فرانسه - یکی از همین لویی هایی که امروز تبدیل به میز و صندلی شده اند - از او پذیرایی شد، بعد از مراسم شام، اعلیحضرت سلطان صاحب قران به قضای حاجتش نیاز اوفتاد و با راهنمایی یکی از نوکرها به سمت یکی از توالت های کاخ ورسای هدایت شد. 

سلطان صاحبقران بعد از ورود به دستشویی هرچه جستجو کرد چیزی شبیه به “موال” های سنتی خودمان پیدا نکرد و در عوض کاسه ای دید بزرگ که معلوم نبود به چه کار می آید، غرورش اجازه نمی داد که از نوکر فرانسوی بپرسد که چه بکند پس از هوش خود استفاده کرد و دستمال مبارکش را بر زمین پهن کرد و همان جا….! 

حاجت که برآورده شد سلطان مانده بود و دستمالی متعفن؛ 

این بار با فراغ خاطر نگاهی به اطراف انداخت و پنجره ایدید گشوده بر بالای دیوار و نزدیک به سقف که در دسترس نبود پس چهار گوشه ی دستمالرا با محتویات ملوکانه اش گره زد و سر گره را در دست گرفت و بعد از این که چند بارآن را دور سر گرداند، تا سرعت و شتاب لازم را پیدا کند، به سوی پنجره ی گشوده پرتابکرد تا مدرک جرم را از صحنه ی جنایت دور کرده باشد. 

گویا نشانه گیری ملوکانه خوب نبوده چون دستمال بعد از اصابت به دیوار باز می شود و محتویات آن به در و دیوار وسقف می پاشد. 

وضع از اول هم دشوارتر می شود. 

سلطان، بالاجبار، غرور را زیر پا میگذارد، از دستشویی بیرون می رود و به نوکری که آن پشت در انتظار بود کیسه ای پول طلا نشان می دهد و می گوید این را به تو می دهم اگر این کثافت کاری که کرده ام رفع و رجوع کنی. 

می گویند نوکر فرانسوی در جواب ایشان تعظیم می کند و می گوید من دوبرابر این سکه ها به اعیلحضرت پادشاه تقدیم خواهم کرد اگر بگویند با چه ترفندی توانسته اند روی سقف برینند 
 

ناصرالدین شاه

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 شهریور 1388    | توسط: ایمان    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

زندگی تو بالا شهر

۸ صبح: تو رخت خواب….. 

  

۹ صبح: یکم وول میخوره  یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب اومده زحمت در آوردنشم نکشیده…. 

  

۱۰ صبح: مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه(الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نکنم یکم دیگه بخوابه!) 

  

۱۱ صبح: از جا میپره سمت دستشویی………….(اگه نه که باز خوابه) 

  

۱۲ صبح یا ظهر: موبایلشو میبینه ۹۹ تا میس کال  ۱۹۹ تا اس ام اس سرش گیج میره سونیا - رزا- سارا-بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و………اقدس و شوکت هم آخریاشن اوه باز زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه حله! 

  

میشه یه ساعت دیگه هم خوابید! 

  

۱ ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم  بابک جان بیدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف می کنیا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره ….بابک جاااااان عللللللللللللی (پتو رو میکشه)….ا…مامان!! بزار بخوابم  پاشو دیگه پرتش میکنه 

  

۲ ظهر:  ماماااااااااااااان …..ناهار 

  

۳ ظهر: مامااااان جورابام کو؟ 

  

۴عصر: مامااااااااااان ….سوییچ؟؟ 

  

۵ عصر: اولین اتو…(مسافرکشی صلواتی پسرا بیشتر برا ثوابش این عمل انسان دوستانه رو انجام میدن) 

  

۶ عصر: به دستور مامان میره دنبال آبجی کوچیکه کلاس زبان البته این کار هم فقط از روی علاقه به خواهر انجام میده نه برای دید زنی چشم ها مثل چراغ پلیس میگرده که کسی از قلم نیوفته البته این کار هم برای نظارت وحس انسان دوستی انجام میده و فقط کافیه یک پسر ۱۰ ساله بیاد بیرون از کلاس خواهر پشت کنکوریشو خفه میکنه که ..آره کلاس مختلطه تو هم این همه کلاس حتما باید بیای اینجا! حالا باشه خونه حسابتو میرسم به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر وقته زشته..(داداش آخه اون که خونه اش ۲ساعت با ما فاصله است….امان از این خواهر ها که درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادر ضون بیچاره کمک و امداد…) 

  

۷ عصر: لیدا خانم شما تشنه تون نیست آبجی؟ تو چی؟ با یه آب زرشک چطورین؟ 

(زود خودش میخوره دوتا هم میاره میده به خواهرش و لیدا جون سریع راه میوفته یه ترمز شدید که لیدا جان نیازمند به دستمال کاغذی بابک آقا هم که نقشه اش گرفت دستمال حاوی شماره موبایل رو تقدیم میکنه ….)با یه عالمه شرمندگی لیدا که خشکش زده ترجیح میده با مانتوش پاک کنه … 

  

۸ غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق ….چه زود دیر می شود….!!! 

  

۹ شب: آقا این خانم برسونین به این آدرس با آژانس خواهرو پیچوند….. 

  

۱۰شب: یه مهمونی کوچیک طرفای کامرانیه حیلی خلوت فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه… 

  

۲شب: مادر کجا بودی؟ دلم هزار راه رفت …. چقدر برای پایان نامه ات زحمت میکشی دیگه جون نمونده برات بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری؟ نه مامان خسته ام با لباس تو رختخواب ولو میشه (مادر: الهی مادرت بمیره باز بی غذا خوابید خدا لعنت کنه هر چی دانشگاه بچه های مردم اسیرن برا یه درس هر شب تحقیق!!!) 

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 شهریور 1388    | توسط: ایمان    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

دانشجوی.....


ژاپن: 
به شدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد! 



مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند! 



هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود! 



عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند! 



چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد! 



رژیم اشغالگر صهیونیستی: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و تروریستی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان و نزول گیر و ربا خوار به دنیا می آید! 



گینه بی صاحاب!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند! 



کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند! 



پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید! 



اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد! 



انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!



ایران:

عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! (فهمیدین به منم بگین) او چت می کند! خیابان متر می کند، ودر یک کلام عشق و حال می کند! همه کار می کند جز اینکه درس بخواند نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است! از من می شنوین بی خیال دانشگاه بشین بهتره (تفریحات بهتر و کم دردسرتر هست)خود دانید.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 شهریور 1388    | توسط: ایمان    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

نماد وزیران!!!!!

با توجه به حرکت زیبای آقای رییس جمهور در نمادینه کردن وزرا به میوه ، فرهنگستان ادب پارسی تصمیم گرفت تا زین پس هر وزیر را میوه کند ، ببخشید ، نمادینه کند!

لذا بدین جهت ، اسامی احتمالی میوه ها را در رابطه با وزرای محترم ، از بین 10000 هزار میوه ی موجود در بازار انتخاب کرده و در زیر منتشر نموده است ، البته به علت تناسبات غذایی سعی شده تا از انواع و اقسام غذاها نیز استفاده گردد :



وزارت علوم تحقیقات و فناوری: مخلوط کشک بادمجان با کافه گلاسه ، یک چیز اسم در کن ،


وزارت کشور: زغال اخته ، زغال کبابی ، مال قلیان هم حسابه ، هر چیز سیاه نما


وزارت امور خارجه:
 گشنیز ، پیک ، دل و خشت ، یه چیز توی همین مایه ها !


وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی: بادمجان ، بادمجان ، باز هم بادمجان


وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات: سیب زمینی پشندی اصل قفقاز ! ( هم در اصل این وزارت خانه شبهه وجود دارد هم در میوه بودن نماد آن )


وزارت کار و امور اجتماعی: کدو تنبل ، کدوی قل قله زن ، سایر اقلام کدو ، هر چیز که به تنبلی نزدیک باشد !


وزارت آموزش و پرورش: 
شلغم ، هر نوع ماده ی در ظاهر بی خاصیت


وزارت نفت: 
هلو درجه یک ، یه چیز هایی در مایه های برو تو گلو


وزارت نیرو:
 نان بربری ! با این رشد سریع نرخ تورم ، ورود نان بربری به جمع میوه ها هیچ بعید نیست!


وزارت بازرگانی:
 آش کشک ، قند سر عروس و داماد ، هر چیز صابیدنی دیگر


وزارت مسکن و شهرسازی:
 آب گوشت ! بز باش ، گاو باش ، هر چه که به آدم نباش مربوط باشد!!!!


وزارت راه و ترابری: 
نارگیل ، میوه های روسی ، توپولف پلو ، سایر ترکیبات هوایی


وزارت جهاد کشاورزی:
 تخمه ی آفتاب گردان ، یا سر گردان ، وزارت ریخته پاش


وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح:
 پرتقال لبنانی یا فلسطینی ، خورشت قدس با فلفل زیاد ، لبنان پلو


وزارت بهداشت، درمان و اموزش پزشکی: 
هلو ، لامصب عجب وزارت خونه ایه! جیگر ، سایر عناوین مطرح شده در تلویزیون!


وزارت رفاه و تامین اجتماعی:
 پوست هندوانه ، پوست خریزه ، پوست موز ، پوست هر میوه ی کندنی


وزارت اطلاعات: 
دلمه بادمجان ، کشک بادمجان ، خاویار بادمجان ، یه چیزی که بادمجانش را پای چشم طرف بگذارند !


وزارت صنایع و معادن: 
ته دیگ ، سوخته اعم از تریاک و . . .


وزارت امور اقتصاد و دارایی: 
پسته ، خاویار ، چیز های گران


وزارت تعاون:
 خربزه به علت تعاون موجود بین تخم های این میوه !


وزارت دادگستری: 
سیراب شیردون ، قسمت شکمبه هم حساب است !

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 شهریور 1388    | توسط: ایمان    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

شجریان یا ساسی مانکن؟

به گزارش «شفاف» نویسنده این مطلب با بیان اینکه مصاحبه محمدرضا شجریان با بی‌بی‌سی فارسی را که شنیدم طاقت از کف دادم نوشته است: زمانی او را «استاد» می خواندم، اگر کسی نامش را بدون پیشوند استاد در برابرم می‌برد محترمانه تذکرش می‌دادم که: شجریان نه! استاد شجریان.

سال 74 وقتی در نامه‌یی سرگشاده به دکتر لاریجانی، تقاضای حق و حقوق مادی پخش آثارش را نمود، صرف‌نظر از اینکه انتظارش برای دریافت «مزد حنجره‌اش» از صداوسیما تا چه میزان بجا یا نابجا بود، نوع ادبیات تبخترآمیز شجریان در آن نامه و سرگشاده بودنش، قلب بسیاری از کسانی که او را از فرهیختگان عالم موسیقی ایران زمین می‌شمردند جریحه‌دار شد. من نیز به عنوان یکی از ارادتمندان این آوازخوان ایرانی از حرکت ناپخته او مکدر شده، لکن همانند سازمان صداوسیما سعه صدر به خرج دادم و شجریان را صرفا از سرزمین دلم اخراج، ولی صدایش را در گوشم ابقاء کردم و از آن پس «استاد شجریان» در ذهن و زبان بنده به «شجریان» تنزل یافته و سهم شنیداری صدایش را با دیگر سنتی‌خوانان این کشور یکسان قرار دادم.

البته مبنای قضاوت، تنها آن نامه سرگشاده به لاریجانی نبود، بلکه پیش از آن نیز دیکته شجریان نزد همه کسانی که فراتر از حنجره‌اش سوابق او را داشتند، غلط‌های متعدد داشت، لیکن بزرگواری ملت هنردوست ایران، در همیشه تاریخ، حداکثر گذشت را داشته است، آنهم نسبت به هنرمندانی که علی‌رغم داشتن «دانش هنر»، از «بینش هنری» لازم برخوردار نبوده‌اند .

اینکه کسی با داشتن یک حنجره قوی و مسلط و چهره‌یی زیبا، برای مردم دل‌فریبی کند و یک کاراکتر مهربان و دارای روح لطیف را به خورد یک ملت بدهد، اما با قساوت تمام به عنوان یک شکارچی، منابع طبیعی این ملت را آماج تفنگ و کارد خود قرار دهد یک پارادوکس غیرقابل هضم است .

اینکه یک آوازخوان ماهر، خود را «مردمی» بخواند و در محفل دوستان افاضه فیوضات کند که: «من آروغ هم بزنم این مردم مرا تحسین می‌کنند» نشان از غرور و کبر است، نشان از حقیر شمردن شعور مردم این سرزمین است .

من دشمن کراوات و کراواتی‌ها نیستم، اما اینکه کسی با تاختن بر موسیقی پاپ و سخیف‌شمردن موسیقی غربی، خود را علمدار حفظ «سنت» نشان دهد و همچنان با آویختن زنار (کراوات) بر گردن، خود را دلبسته فرهنگ غربی به‌جا مانده از دوره طاغوت بداند نفاق با مردم است .

نمی‌خواهم وارد زندگی خصوصی شجریان شوم که جناب ایشان از اسلام آنچه را که خوشایندشان است، بر می‌تابد مانند تعدد زوجات و آن قضایای ...

اما چه قدر خوب است که انسان یا زنگی زنگ باشد یا رومی روم، خصوصا کسی که خود را در ردیف نخبگان یک ملت تصور نماید.

شجریان سی‌سال است که مشخص نیست با نظام جمهوری اسلامی قهر است یا آشتی؟ سی‌سال است که با دست پس می‌زند و با پا پیش.

برای پخش صدایش از آنتن مقدس رسانه نظام عشوه‌های شتری می‌آید اما با امتیازات متعدد آشکار و نهانی که در ادامه مطلب به آن اشاره خواهد شد کاملا آشتی است.

همان سال 74 با «نادیده گرفتن» گستاخی شجریان در نامه سرگشاده‌اش به لاریجانی مخالف بودم و به عنوان یک ایرانی که سهمی از آنتن ملی دارد، معتقد بودم باید همان‌گونه که خودش در نامه‌اش خواسته است، نادیده گرفته شود، اما این‌گونه نشد و نگاه بزرگوارانه دکتر لاریجانی به این موضوع، متاسفانه به تبختر و نخوت این آوازخوان باسابقه، دامن زد و همین شد که، محمدرضا شجریان روی آنتن بی‌بی‌سی با همان حنجره‌یی که برای این ملت «ربنا» خوانده است، در اقدامی خائنانه، سخنان رییس‌جمهور را در «خس و خاشاک» خواندن آشوبگران، به تمسخر و توهین گرفته و خود را تلویحا جزو آشوبگران و فتنه‌گران خیابانی قلمداد کرده و عنوان نمود که در نامه‌یی به ضرغامی درخواست کرده تا صدای «غیرمردمی‌اش» از آنتن صداوسیما پخش نشود. او با این موضع فتنه‌جویانه، به این دروغ دامن زد که منظور احمدی‌نژاد از خس و خاشاک همه 12‌میلیون نفری بوده‌اند که به موسوی رای داده‌اند، و این خیانتی نابخشودنی است. رییس‌جمهوری که در طی چهار سال دولت نهم، بعضا توهین‌های ارسالی مخالفانش را نیز در بخش نظرات وبلاگش در دیدگاه عموم قرار می‌داد .

حتی «اوبامای متغیر» نیز می‌داند که تخریبگران و آشوبگران خیابانی (نه همه ی تجمع‌‌کنندگان سبز) عده‌ای قلیل‌اند که بسیاری از رای‌دهندگان به موسوی نیز از آنها تبری می‌جویند و صدالبته منظور نظر احمدی‌نژاد همان چند صدنفری است که حسابشان با کرام‌الکاتبین است و خس و خاشاکی بیش نیستند.

شجریان در ادبیاتی گستاخانه به رسانه جاسوس بی‌بی‌سی گفت که: «با پخش ترانه‌هایم در این روزها تنم می‌لرزد، مردم در بهت و ماتم فرو رفته‌اند.»

او همچنین اضافه کرد که «من در سال 74 هم گفته‌ام که از پخش صدایم از هیچ‌کدام از آنتن‌های صداوسیما راضی نیستم».

این گفته شیطنت‌آمیز شجریان، سعی در القاء این نکته به آشوبگران سبز داشت که «من از سال 74 سبز بوده‌ام»، تا این چنین سابقه‌‌ی طلب «حنجره مزد» خویش را از رسانه ملی پاک کند.

اینکه شجریان نیز مانند معتمد آریا و دیگر «هنرنمامندان» این سرزمین با موج سبز بوی کباب شنیده‌اند و هر کدام از ظن خویش یار این موج فتنه شده‌اند، امری است علی‌حده، اما اگر کسانی مانند محسن مهملباف بدهی «استاد»شدن‌شان را به این نظام فراموش کرده و در آن‌سوی مرزها زنجیر پاره کرده‌اند را به لقای اینکه پرده از چهره برانداخته‌اند و آن‌روی ... خود را نشان می‌دهند و چیزی برای پنهان کردن نگذاشته‌اند ببخشیم، شما (شجریان) را چه کنیم که سی‌سال است از قبل نازی که جمهوری اسلامی از شما خریده، دکان دونبش گلویتان را تبدیل به یک فروشگاه زنجیره‌ای برای خاندان خود نموده و اکنون سر بزنگاه، نمک به حرامی را علنا به حد اعلی رسانده‌اید؟

خدا را گوه می‌گیرم که هیچ‌کدام از این سخنان را به قصد اسائه ادب نمی‌گویم بلکه حقیقتا واجد آنید.

شما نبودید که حاضر نشدید نامه تسلیت هنرمندان به مناسبت فوت مرحوم حاج سید احمد را امضاء کنید؟ و تنها دلیل اینکار را «وارد نشدن به سیاست» عنوان کردید؟ اکنون چه شده که به ناگاه سیاسی شده‌اید؟ به خیابان می‌روید و در غائله سبز، انگشت پیروزی تکان می‌دهید؟ حقیقتا گفتن تسلیت برای داغدار شدن ملت در غم فقدان یادگار حضرت امام ورود به سیاست بود، اما تعبیری که از «خس و خاشاک خواندن تخریب‌گران خیابانی» توسط رییس‌جمهور نمودید و خود را همپالگی آنان قلمداد فرمودید، ورود نابخردانه به سیاست نیست؟

راستی شما که اکنون برای خس و خاشاک خواندن چند صد نفر خرابکار خیابانی، تمام ملت را مبهوت و ماتم‌زده می‌دانید و داغدار این بهت ملت!! هستید، در ماتم از دست‌دادن فرزند امام که ملت شوکه و مصیبت‌زده بودند چگونه توانستید دل ملت را از یک تسلیت خشک و خالی محروم کنید؟ هر چند که تسلیت کسی چون شما برای ملت ، فی‌نفسه ارزش خاصی ندارد، لیکن منظور از این یادآوری، صرفا آشکار کردن نفاق شماست .

جناب شجریان، اگر شما را طبق فرموده رهبرمعظم انقلاب در 14‌خرداد امسال در دسته خائنان فتنه سبز قرار ندهیم ناچاریم شما را در رسته «بسیار غافلان» جای دهیم که در آن صورت، با این همه بینه و برهانی که اظهر من الشمس است تا بفهمید که این توطئه از کجا آب می‌خورد، ناچاریم برای شما پایین‌ترین ضریب هوشی ممکن را قائل شویم.

راستی آیا در نامه‌تان به ضرغامی نوشتید که صدای شازده پسرتان را نیز از آنتن ملی پخش نکنند؟

به راستی این نمک به حرامی نیست که طی دو سال اخیر صدای مخملی همایون‌تان از همین آنتن به مردم شناسانده شد و خدا می‌داند چه میزان زمان و هزینه لازم داشتید تا پیوستن پسرتان به دکان‌تان را به هفتاد میلیون مخاطب اطلاع‌رسانی کنید؟ همایون شما از سال 72 با کاست «یاد ایام» کنار شما تنبک به دست، ظاهر شد و تنها کسانی مانند من که ارتباط تنگاتنگی با صدای شما داشتند این را می‌دانستند، اما صدای نازنین فرزندتان طی دوسال گذشته به واسطه آنتن صداوسیما همه‌گیر شد نه لوح‌های فشرده شرکت دل آواز .

به راستی چرا برای اسپانسر رایگان فرزندتان اعتراضی نداشتید و زبان در کام داشتید؟ چرا؟ چون برایتان عایدی داشت؟ واقعا این رانت بزرگی نیست که هزاران فرزند این ملت با داشتن صدایی خوش و علم خواندن، از چنین مزیتی برخوردار نیستند؟ شاگردان کارگاه آوازتان خیلی خوب این نکته را درک می‌کنند.

ولی بدهکاری شما به رسانه ملی و نظام تنها این نیست.

در بی‌بی‌سی ضجه زدید که مردم بهت زده و ماتم زده هستند و به فرزند راستین ملت (احمدی‌نژاد) تاختید و خود را دلسوز ملت جا زدید، این نشان می‌دهد که شما ذهن و دل پاک و معصوم میلیون‌ها جوان متولد دهه 60 را هدف قرار داده‌اید چرا که با این گفته خویش ثابت کردید از حافظه تاریخی جوان‌هایی که سابقه شما را درزمان جنگ تحمیلی نمی‌دانند هراسی ندارید .

من به همه جوانان 18 تا بیست و پنج سال کشور عزیزمان یادآوری می‌کنم و شهادت می‌دهم که :

هیچ‌کس، در زمانی که دشمن کثیف بعثی شمشیر خود را برای جان و مال و ناموس این ملت از روبسته بود و جوانان رشید این کشور، روی خاک گرم جنوب در خون خویش غوطه‌ور بودند، ندید و نشنید که محمدرضا شجریان به درون جبهه‌ها رفته و دل شیرمردان این مرز و بوم را با صدای خویش گرم کند.

دوستان و یاران هم‌وطن: من نیز چون شما در زمان جنگ شش روزه اعراب و اسراییل هنوز متولد نشده بودم، اما گواه تاریخ، چیزی نیست که من یا شما بتوانیم به راحتی از آن بگذریم و به فرموده قرآن، ما باید با مرور تاریخ برای حال و آینده خود عبرت بگیریم، نکته‌یی که امثال شجریان، تنها و تنها، مدل ماکیاولی آن را ملکه اعمال و رفتار خویش قرار می‌دهند .

همه می‌دانند «ام کلثوم» خواننده زن مصری کیست؟ او در جنگ اعراب و اسراییل برای کمک مالی به جبهه اعراب، «نام خویش» را در بلیط‌های بخت‌آزمایی قرار داد تا هوادارانش به هوای به همسری گرفتن ام‌کلثوم اقدام به خریدن بلیط‌های بخت‌آزمایی نمایند و بدین‌سان یک زن آوازه‌خوان «بینش هنری‌اش» در قیاس کسی مانند شجریان به مراتب بیشتر بود.

متاسفانه سخاوت نظام و رسانه ملی با این فرد، طی سه‌دهه گذشته موجب شده تا امر بر او مشتبه شود که شجریان یعنی همه موسیقی ایران زمین .

جامعه‌شناسی این آوازخوان به اصطلاح مردمی آن قدر پایین است که نمی‌داند، در بستر هجوم انواع موسیقی غربی از راک و جاز گرفته تا پاپ و رپ، ذائقه جوانان در حال فرار از موسیقی سنتی است و امثال شجریان برای دیده شدن و شنیده شدن و ماندگار ماندن صدا و هنرشان سخت نیازمند لطف و همکاری رسانه ملی هستند.

جناب شجریان، شما حقیقتا گمان کرده‌اید که مردم ایران ماه رمضان‌شان سر نمی‌شود، مگر با صدای ربنای شما؟

حقیقتا شرم نمی‌کنید از اینکه سال هاست صدا و سیمای جمهوری اسلامی با وجود این همه مداح خوش الحان در کشور، فقط و فقط با پخش ربنای شما، برایتان جایگاهی معنوی و محترم به هم زده است؟ و این بزرگ‌ترین بدهی «مادی» و معنوی شما به رسانه ملی ایرانیان است.

اینجانب از رییس غیور رسانه ملی عاجزانه درخواست دارم تا صدا و تصویر شجریان و خاندانش را برای همیشه از آنتن (همانگونه که خودش خواسته است) کنار بگذارد تا زمانی که این آوازخوان فرصت‌طلب به خویش آید و بداند که بیشترین شنوندگان صدایش در همان جمعیت 24‌میلیونی که به احمدی‌نژاد رای دادند هستند، نه کسانی که رنگ سادات را به دم سگ بسته و اکثرشان دیوانه موسیقی ساسی‌مانکنی‌اند، نه «نوا»ی شما.

جناب شجریان فراموش کرده اید که :

اگر «حسین فهمیده» پیکرش را فدای من و شما نمی‌کرد، اگر «همت» جانش را به من و شما هدیه نمی‌نمود، اگر «متوسلیان» لشکر محمد رسول الله را به راه نمی‌انداخت، اگر مردم دزفول زمانی که شما در کوه‌های شمال به شکار قوچ مشغول بودید و در تهران آروغ می‌زدید زیر جهنم موشک‌های اسکاد نمی‌ماندند و قطعه قطعه نمی‌شدند و اگر جهان‌آرا آن حماسه را خلق نمی‌کرد، اکنون نه شما با کراوات زیبایتان در کنسرت‌های داخل و خارج صدایتان رابه رخ همه می‌کشیدید، نه دخترتان مژگان شجریان می‌توانست برای کاست‌های شما و همایون عزیزتان طرح جلد کاست بکشد و معروف شود و نه آنتنی بود تا از رانت آن برای پسرتان بهره‌برداری کنید، شاید بگویید که صداوسیما، خود خواسته صدای فرزندنتان را پخش می‌کند که این عشوه‌ای کریه بیش نیست، چرا که از قدیم گفته‌اند سکوت علامت رضایت است.



آقای شجریان، روراستی را از ساسی‌مانکن بیاموزید.

باور کنید که شما، ام‌کلثوم که چه عرض کنم، ساسی‌مانکن هم نیستید.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 شهریور 1388    | توسط: ایمان    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

بازی علیه دکتر احمدی نژاد...

شرکت آمریکایی "اف وای ای" نام این بازی را دورکای 3: سقوط احمدی نژاد"نامیده است!


بنابراین گزارش، در این بازی توهین آمیز که به دستور مستقیم مقامات عالیه کشور آمریکا ساخته شده به شما ماموریت داده می شود تا محمود احمدی نژاد رییس جمهور اسلامی ایران را پیدا کرده و زمینه ی سقوط وی را فراهم کنید!


گفتنی است، طی سالهای اخیر از سوی شرکت های هنری برجسته آمریکا، فیلم ها و بازی هایی با بودجه های هنگفت تهیه و در دسترس عموم قرار گرفته است.


این در حالی است که هنوز از سوی مقامات ایران و حتی شرکت های تهیه فیلم و بازی های رایانه ای، پاسخی نسبت به این اقدام توهین آمیز امریکایی ها داده نشده است.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 شهریور 1388    | توسط: ایمان    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

یک کیلو احمدی نژاد....چند؟

شهرام شکیبا مجری صداوسیما و طنزنویس مطبوعات نوشت:
 با شروع ماه مبارک رمضان بازار خرمافروش‌های مصر بار دیگر رونق گرفته؛ به طوری که روی هر کدام از انواع خرما نام شخصیتی سیاسی را براساس محبوبیت مردمی وی می‌گذارند. 
امسال در مصر خرمای باراک اوباما کیلویی 5/7 دلار و خرمای احمدی‌نژاد 5 دلار است که از مرغوب‌ترین‌هایند و خرمای لیبرمن (وزیر خارجه اسرائیل) ارزان‌ترین و نامرغوب‌ترین است و کیلویی 40سنت معامله می‌شود. 
1- خرمای اوباما لابد سیاه و درشت و براق است. خرمای لیبرمن هم لابد چروکیده و کرمواست. از خرمای احمدی‌نژاد اطلاع‌ چندانی در دست نیست. 
2- پیشنهاد می‌شود ما هم بر همین اساس انواع هلو را با نام وزرای خودمان و انواع بادمجان و خیار چنبر و شلغم و ترب و این‌ها را با نام سیاستمداران خارجی دسته‌بندی کنیم.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 شهریور 1388    | توسط: ایمان    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

تقلب در کنکور

به گزارش خبرگزاری های خیلی معتبر، یکی از داوطلبان کنکور پس از رویت سوالات کنکور، خود را نفر اول اعلام کرد و از مسئولان دانشگاه صنعتی شریف خواست تا از هم اکنون برای روز 1 مهر ماه برای او غذای سلف دانشگاه را رزرو نمایند.

همچنین این داوطلب کنکور اعلام کرد که اگر نفر اول کنکور نشود، قطعاً تقلبی صورت گرفته و باید کنکور از اول و با نظارت اساتیدی از دانشگاه لس‌آنجلس برگزار شود!

وی همچنین از الان متن نامه‌ای را به سازمان سنجش آماده انتشار کرده که بدین شرح است:

سازمان شریف سنجش

انا لله و انا الیه راجعون

همانطور که پیش بینی می شد در کنکور تقلب شد. پس زود کنکور را از اول برگزار کنید؛ اصلا مگر می شود من مجاز نشوم؟!

ضمنا از کلیه کسانی که احساس می‌کنند کنکور بد دادند و خواهش می‌شود بریزند خیابانها

والسلام

* رئیس سازمان اطلاعات آماری آمریکا نیز دیروز از سر حسن نیت در اظهاراتی از این داوطلب کنکور دفاع کرده و از دولت ایران خواست تا صدای معترضین کنکور را بشنود؛

اوباما نیز گفت: ما به دقت همه چیز را می بینیم ـ

* بیانیه شماره 107 داوطلب:

مردم شریف ایران

تسلیت

ما تا آخرین قطره جوهر خودکار تا ابطال کنکور در کنار مردم خواهیم ماند و از صحنه کنار نخواهیم رفت و از هواداران میلیونی خود می خواهیم همچنان با این کارها در صحنه باشند:

1- شبها سوت بزنند 2- صبح ها صبحانه بخورند 3- سینما بروند 4- ساعت 8 شب به بعد چراغ اتومبیل خود را روشن کنند

والسلام

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 شهریور 1388    | توسط: ایمان    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

کی؟


اگه پسرا نبودن کی مامانا رو دق می داد؟

اگه پسرا نبودن به کی می گفتن اوا خواهر ؟

اگه پسرا نبودن کی شلوار کردی می پوشید بیاد تو کوچه ؟

اگه پسرا نبودن کی مجنون می شد ؟

اگه پسرا نبودن کی خونه رو می کرد باغ وحش؟

اگه پسرا نبودن تو دانشگاه استاد کیو ضایع می کرد؟

اگه پسرا نبودن کی خالی می بست ؟

اگه پسرا نبودن دخترا به چی می خندیدن؟

اگه پسرا نبودن کی چرت وپرت می گفت ؟

اگه پسرا نبودن کی زورگویی می کرد ؟

اگه پسرا نبودن کی مغنی می شد ؟

اگه پسرا نبودن کی کرم می ریخت ؟

اگه پسرا نبودن کی ابروهاشو بر می داشت ؟ (هههههههه)

اگه پسرا نبودن دخترا کیو سر کار می ذاشتن؟

اگه پسرا نبودن دخترا کیو تیغ می زدن؟

اگه پسرا نبودن کی تو کلاس می رفت گچ می یاورد؟

اگه پسرا نبودن کی اشغالا رو می ذاشت جلوی در؟

اگه دخترا نبودن کی یه ساعت جلوی اینه وامیستاد ؟

اگه دخترا نبودن پسرا به کی متلک می گفتن ؟

اگه دخترا نبودن کی به مامان جون کمک می کرد ؟

اگه دخترا نبودن پسرا صبح تا شب با کی حرف می زدن؟

اگه دخترا نبودن کی درس می خوند ؟ (هههههههههه)

اگه دخترا نبودن کی نازمی کرد ؟

اگه دخترا نبودن کی از سوسک می ترسید ؟

اگه دخترا نبودن کی جیغ می زد ؟

اگه دخترا نبودن کی خودشو واسه پسرا لوس می کرد ؟

اگه دخترا نبودن کی خواهرشوهرمی شد ؟

اگه دخترا نبودن جراحان پلاستیک ، دماغ کیوعمل می کردن ؟

اگه دخترا نبودن کی عزیز بابا بود ؟

اگه دخترا نبودن به کی می گفتن صغری ؟

اگه دخترا نبودن کی مانتوی تنگ می پوشید ؟

اگه باباها نبودن کی به دخترا می گفت : روسریتو بکش جلو؟

اگه باباها نبودن کی به پسرا پول تو جیبی میداد ؟

اگه باباها نبودن کی قربون صدقه ی دخترا می رفت ؟

اگه باباها نبودن کی از دستپخت مامان ایراد می گرفت ؟

اگه باباها نبودن دخترا کیو وقتی از سرکار میومد بوس می کردن ؟

اگه باباها نبودن کی بچه بی تربیتا رو تنبیه می کرد ؟

اگه باباها نبودن کی بجاش ( این بی ادبی بود فاکتور گرفتمش حالا بعد بچه ها نیایند بگند اله بله جیمبله )

اگه باباها نبودن کی هوو می اورد سر مامانا ؟

اگه باباها نبودن به کی می گفتن زن ذلیل ؟

اگه باباها نبودن بچه ها چطوری الاغ سواری می کردن ؟


اگه باباها نبودن کدوم بچه ای مجبورمی شد شب خودشو بزنه به خواب ؟

اگه باباها نبودن به کی می گفتن پدرسوخته ؟


اگه مامانا نبودن باباها چیکار می کردن ؟ ( دق )

اگه مامانا نبودن تلفن به چه درد می خورد ؟

اگه مامانا نبودن کی به بچه ها یه توپ دارم قلقلیه یاد می داد ؟

اگه مامانا نبودن کی از بچه ها جلو بابا شون دفاع می کرد ؟

اگه مامانا نبودن روزمادر کی بود ؟

اگه مامانا نبودن کی غصه می خورد ؟

اگه مامانا نبودن بچه ننه به کی می گفتن ؟

اگه مامانا نبودن شماهارو کی به دنیا می اورد ؟

اگه مامانا نبودن کی کجا چی کار می کرد ؟

اگه اینترنت نبود کی شصتا اسم داشت ؟

اگه اینترنت نبود کافی نت چی بید ؟

اگه اینترنت نبود علافا چی کار می کردن ؟

اگه اینترنت نبود هکرا با چی ور می رفتن ؟

اگه اینترنت نبود کی ازراه به درمی شد ؟

اگه اینترنت نبود چطوری یه پیرزن 20 سالش می شد ؟

اگه اینترنت نبود کی می تونست دوجنس داشته باشه ؟

اگه اینترنت نبود چی چشم وگوش بچه ها رو باز می کرد ؟

اگه اینترنت نبود چطوری بدونه این که صدات بیاد با بقیه حرف می زدی ؟

اگه اینترنت نبود من این چرت و پرتارو کجا می نوشتم ؟

اگه اینترنت نبود چی بود ؟

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 شهریور 1388    | توسط: ایمان    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

انشا

 

موضوع انشا: خارجی ها

پدرم همیشه می‌گوید "این خارجی‌ها که الکی خارجی نشده‌اند، خیلی کارشان درست بوده

که توی خارج راهشان داده‌اند" البته من هم می‌خواهم درسم رابخوانم؛ پیشرفت کنم؛

سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم. ایران با خارج خیلی فرغ دارد. خارج خیلی بزرگتر

است. من خیلی چیزها راجب به خارج می‌دانم.

 

تازه دایی دختر عمه‌ی پسر همسایه‌مان در آمریکا زندگی می‌کند. برای همین هم پسر

همسایه‌مان آمریکا را مثل کف دستش می‌شناسد. او می‌گوید "در خارج آدم‌های قوی کشور

را اداره می‌کنند"

مثلن همین "آرنولد" که رعیس کالیفرنیا شده است. ما خودمان در یک فیلم دیدیم که

چطوری یک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد... البته آن قسمت‌های بی‌تربیتی

فیلم را ندیدیم اما دیدیم که چقدر زورش زیاد است، بازو دارد این هوا. اما در ایران

هر آدم لاغر مردنی را می گذارند مدیر بشود. خارجی‌ها خیلی پر زور هستند و همه‌شان

بادی میل دینگ کار می‌کنند. همین برج‌هایی که دارند نشان می‌دهد که کارگرهایشان

چقدر قوی هستند و آجر را تا کجا پرت کرده‌اند.

 

ما اصلن ماهواره نداریم. اگر هم داشته باشیم؛ فقط برنامه‌های علمی آن را نگاه

می‌کنیم. تازه من کانال‌های ناجورش را قلف کرده‌ام تا والدینم خدای نکرده از راه به

در نشوند. این آمریکایی‌ها بر خلاف ما آدم‌های خیلی مهربانی هستند و دائم همدیگر را

بقل می‌کنند و بوس می‌کنند. اما در فیلم‌های ایرانی حتا زن و شوهرها با سه متر

فاصله کنار هم می‌نشینند. همین کارها باعث شده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر

بشود.

 

در اینجا اصلن استعداد ما کفش نمی‌شود و نخبه‌های علمی کشور مجبور می‌شوند فرار

مغزها کنند. اما در خارج کفش می‌شوند. مثلاً این "بیل گیتس" با اینکه اسم کوچکش

نشان می‌دهد که از یک خانواده‌ی کارگری بوده، اما تا می‌فهمند که نخبه است به او

خیلی بودجه می‌دهند و او هم برق را اختراع می‌کند. پسر همسایه‌مان می‌گوید اگر او

آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛ شاید ما الان مجبور بودیم شب‌ها توی تاریکی

تلویزیون تماشا کنیم.

 

از نظر فرهنگی ما ایرانی‌ها خیلی بی‌جمبه هستیم. ما خیلی تمبل و تن‌پرور هستیم و

حتی هفته‌ای یک روز را هم کلاً تعطیل کرده‌ایم. شاید شما ندانید اما من خودم دیشب

از پسر همسایه‌مان شنیدم که در خارج جمعه‌ها تعطیل نیست. وقتی شنیدم نزدیک بود از

تعجب شاخدار شوم. اما حرف‌های پسر همسایه‌مان از بی بی سی هم مهمتر است.

ما ایرانی‌ها ضاتن آی کیون پایینی داریم. مثلن پدرم همیشه به من می‌گوید "تو به خر

گفته‌ای زکی". ولی خارجی‌ها تیز هوشان هستند. پسر همسایه‌مان می‌گفت در آمریکا همه

بلدند انگلیسی صحبت کنند، حتا بچه کوچولوها هم انگلیسی بلدند. ولی اینجا متعسفانه

مردم کلی کلاس زبان می‌روند و آخرش هم بلد نیستند یک جمله‌ی ساده مثل I lav u

بنویسند. واقعن جای تعسف دارد.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 شهریور 1388    | توسط: ایمان    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

تفاوت مرد و زن

 

هشدار: این یک مطلب فمنیستی است. لطفا آقایون نخونن! اگر هم خوندن به من فحش ندن!

من هیچ مسئولیتی قبول نمی کنم!

 

خانم ها و آقایون در شرایط مختلف چه می كنند؟

 

هنگام عبور از خیابان

 

خانم ها

سمت راست را نگاه می كنند.

سمت چپ را نگاه می كنند.

از خیابان رد می شوند.

 

آقایان

سمت راست را نگاه می كنند، ماشین می آید .

فاصله ماشین با خودشان را با چشم اندازه می گیرند و چون همگی راننده های قابلی

هستند با سرعت وارد خیابان می شوند .

راننده به شدت ترمز می كند.

مرتیكه مگه كوری؟ (راننده می گوید)

در حالی كه از روی میله های وسط خیابان می پرد می گوید: كور خودتی گاری چی!

بدون اینكه سمت چپ را نگاه كند می دود آن سمت خیابان.

هنوز هم صدای بوق ماشین هایی كه به خاطر این آقا ترمز كرده اند به گوش می رسد.

 

 

هنگام رانندگی

 

خانم ها

بنزین را چك می كنند.

روغن ماشین را چك می كنند.

ترمز دستی را پایین می كشند.

با سرعت مطمئنه حركت می كنند.

پشت چراغ قرمز ها می ایستند.

به عابر پیاده احترام می گذارند.

 

آقایان

وسط راه بنزین تمام می كنند.

وقتی دود از لاستیك هایشان بلند شد به یاد می آورند كه ترمز دستی را نكشیده اند.

چراغ قرمز را مهترین معضل اتلاف وقت و عمر می دانند.

عابر پیاده موجودی مزاحم و مختل كننده عبور و مرور است.

و از همه مهمتر: بوق مهترین اختراع بشر بعد از برق به حساب می آید.

 

 

هنگام صرف غذا

 

خانم ها

مرتب پشت میز می نشیند.

مقدار كمی غذا می كشند.

به آرامی غذا می خورند.

تنها نوك قاشق را در دهان می كنند.

 

آقایان

تا جایی كه بشقاب جا دارد غذا می كشند.

به سرعت غذا را می بلعند، در حالی كه قاشق را تا دسته در دهان می كنند.

صدای برخورد قاشق با دندانهایشان موسیقی گوش نوازی است.

بعد از دو بار پر كردن بشقاب، بالاخره كمی سیر می شوند.

 

 

هنگام مهمانی رفتن

 

خانم ها

لباس نو می خرند.

به دقت حمام می كنند . لباس هایشان را اتو می كنند.

با دقت آرایش می كنند.

بهترین عطر را استفاده می كنند.

به دقت خود را در آیننه نگاه می كنند.

و بالاخره رضایت می دهند كه خوشگلند!

 

آقایان

از یك ساعت قبل حاضرند و الان بر روی مبل خوابشان برده.

 

 

در پایان یك روز خسته كننده

 

خانم ها

بعد ازاینكه ظرفها را شستند.

آشپزخانه را تی می كشند.

غذای فردا را در یخچال می گذارند.

چراغ ها را خاموش می كنند.

كمی مطالعه می كنند.

می خوابند.

 

آقایان

بعد از اینكه شام خوردند چای می خورند.

كمی با چشمهای خواب آلود تلویزیون را نگاه می كنند.

بعد از اینكه دو سه بار كنترل تلویزیون از دستشان به زمین افتاد.

تلویزیون را خاموش كرده و به سمت رختخواب می روند و بدون آنكه روتختی را بردارند می

خوابند!

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 شهریور 1388    | توسط: ایمان    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

سوتی 2

 

اسکندر کوتی در حال گزارش بازی غیر زنده تیم ملی اتریش و یک تیم دیگر بود. بالای

صفحه تلویزیون در محل مربوط به درج نام تیم ها و نتیجه بازی نام لاتین اتریش

(Austria)درج شده بود و جناب گزارشگر این تیم را استرالیا خطاب می کرد. کار به جایی

رسید که پس از پایان پخش این بازی ضبط شده مجری شبکه سه با اشاره به تماس های پر

تعداد مردمی ضمن عذر خواهی، اشتباه گزارشگر را تصحیح کرد.

 

چلسی گل زد و جواد خیابانی در لا به لای فریادهایش گفت: ((بدون شک الان مردم شهر

چلسی خیلی خوشحال هستند)) او بعدها این واقعیت را که در کل بریتانیا شهری تحت عنوان

چلسی وجود ندارد پذیرفت. اما به عنوان اخرین دفاعیه اش مدعی شد چلسی نام محله ای در

لندن و منظور گزارشگر هم اشاره به ان محله بوده است. مثل این می ماند که گزارشگر

بعد از گل استقلال بگوید: ((الان اهالی میدان استقلال سر از پا نمی شناسند))

 

کریم باقری بازیکن ارمینا بیله فلد پشت یک ضربه ایستگاهی از فاصله 30-40 متری

ایستاد و مزدک میرزایی که دو مانیتور را پیش روی خود داشت برای نواخته شدن ضربه

لحظه شماری می کرد. یکی از مانیتور ها مربوط به پخش مستقیم و بدون تاخیر بود و

دیگری با حدود 15-10 ثانیه تاخیر تصاویر مربوط به شبکه سه را روی آنتن می فرستاد.

کریم در مانیتور شماره یک ضربه را زد و گزارشگر با هیجان بسیار زیاد شوت او را

استثنایی لقب داد. تماشاگر تلویزیونی اما هنوز باقری را در حالی که دست به کمر زده

بود و دیوار دفاعی حریف را بر انداز می کرد می دید. عکس العمل مزدک خیلی جالب بود:

((البته این ضربه لحظاتی بعد زده شد))

 

این یکی را محمد دادکان به خاطر می آورد. قبل از اینکه رییس فدراسین فوتبال شود در

یکی از برنامه های کارشناسی سیما با اجرای عباس بهروان شرکت کرد. مجری گفت: ((شما

خیلی ساکت نشستین آقای کانداد... ببخشید اقای دادکان))

 

دوستان نزدیک هنوز اورا پولی اوف صدا می زنند! داستان از این قرار است که ایشان پیش

از انکه این واژه Play off سر زبان ها بیفتد لغت فارسی آن را در جایی خوانده بود و

در جریان یکی از گزارش هایش گفت: ((اگر همین نتیجه حفظ شود سرنوشت در بازی پولی اوف

مشخص خواهد شد.

 

این یکی فوتبالی نیست اما خیلی قشنگه. یدالله اعتصامی در جریان گزارش مستقیم یکی از

جدال های داخلی در حالی که از نمایش پسر یکی از کشتی گیران قدیمی به وجد آمده بود،

تصمیم گرفت احساسش را در قالب یک بیت شعر بیان کند: ((پسر کو ندارد نشان از پدر ...

نشاید که نامش نهند آدمی!!!)) البته بسیاری از کارشناسان ادبیات معتقدند قدیم ها

مصراع دوم این بیت ((تو بیگانه خوانش نخوانش پسر))بوده

 

بازی پرسپولیس و تراکتور سازی بود. تابلوی تعویض بالا رفت و غلام حسین دین محمدی

قصد داشت برای تراکتور وارد زمین شود. جواد خیابانی اما ناگهان تمام تماشاگران

تلویزیونی را در جای خود میخکوب کرد: ((حالا غلام حسین دین محمدی برادر بزرگتر رسول

خطیبی وارد زمین می شه! )) او بعد ها مدعی شد نسبت خانوادگی حسین و رسول خطیبی و

سیروس و غلامحسین دین محمدی را قاطی کرده.

 

و دفتر داستان های شیرین سوتی های گزارشگران را با خاطره ای ازگزارش غلامعلی پیر

ایرانی در زمان برگزاری مسابقات دسته فوق سنگین وزنه برداری بازی های آسیایی دوحه

می بندیم: ((حالا، حسین رضا زاده وزنه 205 کیلو متری را بالای سر می برد ))این مورد

البته از رادیو انتخاب شده بود به نظر شما بهترین سوتی کدام یک است؟

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 شهریور 1388    | توسط: ایمان    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

سوتی 1

 

در جریان بازی سپاهان و ذوب آهن در جام حذفی از یکی از داوران قدیمی کشور به نام

عرب براقی تقدیر شد. پس از سوت پایان بازی عباس بهروان دوان دوان خودش را به او

رساند و گفت: بینندگان عزیز در خدمت زنده یاد عرب براقی هستیم!

 

دقایق پایانی بازی برزیل و هلند در مرحله نهایی جام جهانی 98 بود، داور به نشانه

خطا سوت زد و بهرام شفیع گفت:((و این هم سوت پایان بازی)) برزیلی ها ضربه خطا را

زدند و گزارشگر به امید اینکه داور خیلی زود خاتمه بازی را اعلام کند سکوت کرد یک

دقیقه هم گذشت اما داور سوت نزد شفیع هم بدون انکه خم به ابرو بیاورد سکوت را شکست

و گفت ((حالا رونالدو صاحب توپ میشه ))

 

در جام جهانی 1990، تیم ملی ایتالیا گلزنی به نام سالواتوره اسکیلاچی داشت. در

جریان برگزاری مسابقات هرکدام از گزارشگران به شیوه متفاوتی نام او را تلفظ می

کردند. در یکی از بازی ها، وقتی او دروازه حریف را باز کرد بهرام شفیع گفت:

حالا اسکیلاچی ،اسکلاچی ،اشیلاچی،شیلاچی یا هر اسم دیگه ای داره من نمیدونم! به هر

حال گل خودش را زد!

 

در یکی از بازی های تیم مراکش در جام جهانی 98 نام بازیکن این تیم به همراه پرچم

قرمز رنگ مراکش روی صفحه تلویزیون حک شد. بهرام شفیع با هیجان فریاد زد ((بله،

نفهمیدیم چی شد اما در هر صورت داور بازیکن مراکش را اخراج کرد و حالا این تیم باید

ده نفره به بازی ادامه بده))

 

در روزهایی که دانمارک تا مراحل پایانی جام ملت های 1992 پیش رفته بود و علاقمندان

فوتبال نام بازیکنان نه چندان مطرح این تیم را از هم می پرسیدند، بهرام شفیع یکی

دیگر از شاهکارهایش را رو کرد! مربی دانمارک دست به تعویض زد و کارگردان تلویزیونی

نام بازیکن تازه وارد و بازیکن تعویضی را به همراه عبارت DENMARK روی آنتن فرستاد.

شفیع اسم بازیکنی که به سمت نیمکت ذخیره ها حرکت می کرد را درست تلفظ کرد اما...((

و به جای او دن مارک وارد زمین میشه!))

 

در جریان یکی از بازیهای پرسپولیس در فصل گذشته که پس از افطار برگزار می شد، مجید

خدایی کشتی گیر ملی پوش ایرانی در میان تماشاگران حاضر شده بود وقتی تلویزیون چهره

او را به تصویر کشید عادل فردوسی پور گفت: ((این هم مجید خدایی کشتی گیر تیم ملی

فوتبال ایران))

 

عباس بهروان در حین گزارش استقلال و سپاهان در تورنمنت نقش جهان اصفهان ((همان طوری

که مشاهده می کنید شرایط جوی اصلا مناسب نیست. وزش باران و بارش باد امکان برگزاری

یک بازی زیبا را از بین برده))

 

بازی نیمه نهایی جام جهانی 94بین برزیل و سوئد برگزار می شد و باز هم عباس بهروان

پشت میز گزارش نشسته بود. در دقیقه 9 ضربه مازینهو به تور کناری دروازه اصابت کرد و

به اوت رفت ((توی دروازه ...توی دروازه..این گل می تونه نوید یک بازی پر گل و زیبا

رو باشه برزیل 1 سوئد 0)) البته پانزده دقیقه بعد جهانگیر کوثری که به عنوان

کارشناس در استودیو حضور داشت گفت:((البته مثل اینکه ان توپ گل نشده بود. ضمن عذر

خواهی از بینندگان عزیز، بازی کماکان 0_0 دنبال می شه))

 

 

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 شهریور 1388    | توسط: ایمان    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

آن کس که بداند و بداند و بداند...

آن کس که بداند و بداند که بداند

باید برود غاز به کنجی بچراند

 

آن کس که بداند و نداند که بداند

بهتر که رود خویش به گوری بتپاند

 

آن کس که نداند و بداند که نداند

با پارتی و پولش خرک خویش براند

 

آن کس که نداند و نداند که نداند

بر پست ریاست ابدالدهر بماند!

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 شهریور 1388    | توسط: ایمان    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

ضرب المثل به روز شده

اساتید و بزرگان ادبیات فارسی برای اینکه در آینده ای نه چندان دور، بعضی از ضرب

المثل های اصیل ایرانی - به علت وجود بعضی از لغات و اصطلاحات - از بین نروند،

تصمیم گرفتند که برخی از این ضرب المثل ها را به گونه زیر بازسازی کنند:

 

بیفستراگانوفه خالته، بخوری پاته نخوری پاته!

موش تو سوراخ نمی رفت ساید بای ساید به دمبش می بست!

آب در "آب سرد کن" و ما تشنه لبان می گردیم!

آب که سر بالا میره، قورباغه "هوی متال" میخونه!!!

پرادو سواری دولا دولا نمیشه!

نابرده رنج گنج میسر نمی شود --- مزد آن گرفت جان برادر که کلاه برداری کرد

"کافی میت" نخورده و دهن سوخته!

اسکانیا(scania) بیار باقالی بار کن!

گر صبر کنی ز قوره، لوپ لوپ سازی!

پاتو از پارکتت درازتر نکن!

هری پاتر آخرش خوشه!

قربون بند کیفتم، تا کارت سوخت داری رفیقتم!

گیرم پاپی تو بود فاضل --- از فضل پاپی تو را چه حاصل

ندیدیم اورانیم ولی دیدیم دست مردم!

ادکلن آن است که خود ببوید --- نه آنکه فروشنده بگوید

ماکرو ویو به ماکرو ویو می گه روت سیاه!

بزک نمیر بهار میاد آناناس با خیار درختی میاد!

یا منچستریه منچستری یا رُمیه رُمی(AS Rom)

سرش بوی پیتزای سبزیجات میده!!!

آنتی بیوتیک بعد از مرگ سهراب!

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 شهریور 1388    | توسط: ایمان    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

توپولوف

یه کلوم ختم کلوم بنده فداتم، توپولف!

من هلاک تو و خاک زیر پاتم، توپولف!

من زمین خورده‌ی جعبه ی سیاتم، توپولف!

کشته‌ی تیپ زدن و قدّ و بالاتم، توپولف!

مرده‌ی ریپ زدن و ناز و اداتم، توپولف!

قربون اون نوسانات صداتم، توپولف!

یه کلوم ختم کلوم بنده فداتم، توپولف!

 

من هواپیما ندیدم اینجوری ناز و ملوس

می‌پری پر می زنی روی هوا عین خروس!

بذار ایرباس واست عشوه بیاد -دراز لوس-

بدگِلا چش ندارن ببیننت، خوشگل روس!

قربون چشات برم، محو نیگاتم، توپولف

یه کلوم ختم کلوم بنده فداتم، توپولف!

 

ما رو می‌بری نقاط دیدنی وقت فرود

گاهی وقتا سر کوه و گاهی وقتا ته رود

می فرستن همه تا سه روز به روحمون درود

می خونه مجری سیما واسمون شعر و سرود

چرا ماتم می گیرن، مبهوت و ماتم توپولف!

یه کلوم ختم کلوم بنده فداتم، توپولف!

 

وقتی عشقت می‌کشه گاهی با کلّه می شینی

به جای باند فرود، توی محلّه می شینی

یا می‌ری توی ده و رو سر گلّه می شینی

زودی مشهور می‌شی، رو جلد مجلّه می شینی

پیگیر عکسا و تیتر خبراتم توپولف!

یه کلوم ختم کلوم بنده فداتم، توپولف!

 

می خوام از خدا که یک لحظه نشم از تو جدا

چون که وقتی باهاتم هی می کنم یاد خدا

بدون نذر و نیاز، با تو پریدن، ابدا!

می کنم بعد فرود تموم نذرامو ادا

واسه جنّت بلیتت گشته براتم، توپولف!

یه کلوم ختم کلوم بنده فداتم، توپولف!

 

تو که هی رفیقای ایرونیتو یاد می کنی

کی می گه تو انبارای روسیه باد می کنی؟

ما رو پیک نیک می بری، سقوط آزاد می کنی

خدا شادت بکنه ، روحمونو شاد می کنی

بری تا اون سر اون دونیا(!) باهاتم، توپولف!

یه کلوم ختم کلوم بنده فداتم، توپولف!

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 شهریور 1388    | توسط: ایمان    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

جوک

به غضنفر می گن از چه لبی خوشت میاد ؟ میگه از لب جوب

-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-

یه یارو میگن اینجا چی کار میکنی میگه پس کجا چی کار کنم!


-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-


و شیراز مادر رو از دختر نمیشه تشخیص داد تو اصفهان گدا رو از پولدر تو تهران دخترو از پسر!!


-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-


عربه بلال می خوره تا صبح اذان می گه


-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-


غضنفر جبهه بوده از هر طرف خمپاره می یومده .یکی داد می زنه می گه : سنگر بگیرید .غضنفر از اون ور می گه : واسه من بربری بگیرید..

-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-


دقت كردید كه همه چیزهای خوب خانم هستند: خورشید خانم، پروانه خانم، مهتاب خانم!
اما همه چیزهای بد آقا هستند: آقا دزده، آقا گاوه، آقا گرگه!!!

-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-


قاضی به متهم: آیا شما یک صندلی به طرف خانمتان پرت کرده اید؟
متهم: بله قربان
قاضی: آیا شما از این عمل خودتان پشیمان و متاسف هستید؟
متهم: البته که متاسف و پشیمانم، صندلیه نسبتاًً نو بود


-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-


غضنفر داشته تو لس‌آنجلس قدم میزده، یهو داریوش رو میبینه، بدو بدو میره جلو، میگه: سلام آقا داریوش! داریوش میگه: سلام هموطن! غضنفر كف میكنه، میگه: اوووف! عجب كیفیتی!!!


-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-


سوال كنكور آزمایشی یکی از موسسات کنکور آبکی : دو طفلان مسلم چند نفر بودند و نام پدر آنها چه بود؟


-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-


غضنفر زن صیغه ای میگیره رفیقاش میگن مبارکه ازدواج کردی!!!
میگه: بابا دائمی نیست از این اعتباریاست!!!

-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-


سره سفره عقد عروس بله نمی گفته. داماد یكم فكر میكنه و با صدای بلند می گه: عمو زنجیر باف

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 شهریور 1388    | توسط: ایمان    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

پیامک جالب و شنیدنی 2

فکر کردن به گذشته ، مانند دویدن به دنبال باد است . . .

.

.

.

کسی که به فکر درست کردن آینده خودش نیست ، نمیتونه آینده کسی باشه . . .

.

.

.

هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم  

به مشکل بگو من یه خدای برزگ دارم . . .

.

.

.

کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن ، شاید امید تنها دارائی او باشد . . .

.

.

.

توی دنیا دو نفر باش یکی واسه خودت و یکی برای دیگری  

واسه خودت زندگی کن و برای دیگری زندگی باش . . .

.

.

.

هیچ گاه از دوست داشتن انصراف نده ، حتی اگه بهت دروغ گفت  

بازم بهش فرصت جبران را بده . . .

.

.

.

برای روز های بارانی سایه بانی باید ساخت  

 

 برای روزهای پیری اندوخته ای باید  داشت . . .

.

.

.

زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی  

که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتن آن را از بین میبرد . . .

.

.

.

برای بلند شدن باید خم شد ، گاهی مشکلات تو را خم میکنند  

و بدان آغاز ایستادن است . . .

.

.

.

برنده میگوید مشکل است اما ممکن  

بازنده میگوید ممکن است اما مشکل . . .

.

.

.

فرق است بین دوست داشتن و داشتن  دوست   

دوست داشتن امری لحظه ایست  

 ولی داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است . . .

.

.

.

اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خیال اینکه زیادی داریم 

 

 فروشنده خواهیم بود

.

.

.

علف هرز چیه؟؟!  

گیاهی که هنوز فوایدش کشف نشده . . .

.

.

.

زنان هوشیارتر از آن هستن که مردانگی خود را به همسران خود نشان بدهند . . .

.

.

.

تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است  

 پس همیشه امید داشته باش . . .

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 خرداد 1388    | توسط: ایمان    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

پیامک جالب و شنیدنی

 

هنگامی که دوستی به مشکلی برخورده است ، او را با پرسیدن اینکه :  

 "چه کاری میتونم برات انجام بدم"  

آزار ندهید ، یک فکر مناسب بکنید و آن را انجام دهید . . .

.

.

.

باد می وزد ... 

میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی 

تصمیم با تو است . . .

.

.

.

دوست داشتن بهترین شکل مالکیت  

و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است . . .

.

.

.

خوب گوش کردن را یاد بگیریم...  

گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند . . .

.

.

.

وقتی از شادی به هوا میپری ، مواظب باش کسی زمین رو از زیر پاهات نکشه . . .

.

.

.

مهم بودن خوبه ولی خوب بودن خیلی مهم تره . . .

.

.

.

فراموش نکن قطاری که ار ریل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد  

ولی راه به جائی نخواهد برد . . .

.

.

.

انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان  

یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده . .   

( وین دایر )

.

.

.

اگر در کاری موفق شوی ، دوستان دروغین و دشمنان واقعی  

بدست خواهی آورد . . .

.

.

.

قلب شکستن هنر انسان هاست ، گر شکستی قلبی  

فردا میشکند دگری قلب تو را  . . .

.

.

.

عالم محضر خداست ، پس در محضر او گناه نکنیم . . .

.

.

.

زندگی کتابی است پر ماجرا ، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز . . .

.

.

.

مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دریا بی قرارت بشند . . .

.

.

.

جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست . . .

.

.

.

یک دوست وفادار تجسم حقیقی از جنس آسمانی هاست  

که اگر پیدا کردی قدرش را بدان . . .

.

.

.

همیشه خواستنی ها داشتنی نیست ، همیشه داشتنی ها خواستنی نیست . . .

.

.

.

به کم نور ترین ستاره ها قانع باش ، چراکه چشم همه به سوی پر نور ترین  

ستاره هاست . . .

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 خرداد 1388    | توسط: ایمان    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

عاشقانه

وقتی که می رفتی، بهار بود
تابستان که نیامدی، پاییز شد
پاییز که برنگشتی، پاییز ماند
زمستان که نیایی، پاییز می ماند
تو را به دل پاییزی ات
فصلها رابه هم نریز


تو صادقانه گفتی در خانه قلبت هیچ جایی برای من نیست 

من بر قلب سنگی ات بوسه می زنم که با من صادق بود


مطمئن باش ، برو ...

ضربه ات کاری بود ، دل من سخت شکست ...

و چه زشت به من و سادگیم خندیدی

به من و عشقی پاک ، که پر از یاد تو بود ...

و به این قلب یتیم

که خیالم می گفت   تا ابد مال تو بود ...

تو برو تا راحت تر

تکه های دل خود را آرام سر هم بند زنم

دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است 

شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است

خیلی ها نفرین میکنن ... تلافی میکنن... اما نه ... نفرین من ...

الهی اونی که دوستش داری تنهات نذاره ...

تلافی من .... میرم تا به اون برسی ...

سره راهت نباشم ... راستی ... قد من

دوست داره ...

یک روز فکر میکردم اگر او را با غریبه ای ببینم شهر را به  اتش میکشم  اما امروز برای دیدنش حاضر نیستم حتی کبریتی روشن  کنم 

دلم را مبتلایت کرده بودم


 

خودم را خاک پایت کرده بودم

ندانستم که بی مهری وگرنه

همان اول رهایت کرده بودم ! 

به تو سپرده بودمش ، با هزار و یک امید ....

وحالا برای هزار و  یکمین بار

دلم را می برم تا شکستگی اش را گچ بگیرند !!!  

گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نیست .
چند روزیست که این دل میشکند.
اه....
تو همیشه میشکنی و من همیشه فراموش میکنم مگر تو انها را زنده کنی.
اما نمیدانم چرا این دفه نمیتوان فراموش کنم.
شاید دگر از قلبم،تکیه نباشد برای محبت و فراموشی آن.


نمی بخشمت .... بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی .... بخاطر تمام غمهایی که بر صورتم نشاندی .... نمی بخشمت .... بخاطر دلی که برایم شکستی .... .. بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی ..... نمی بخشمت .... بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی ..... بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی .... و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی

دل عشق پر از رنگ و ریا دوست نداشت


یک لحظه تو را زمن جدا دوست نداشت

ای آیینه دار خلوتم باور کن

اندازه ی من کسی تو را دوست نداشت

گفتی نفرین میکنی ؟

گفتم نه ...فقط از خدا می خواهم که هیچ کس اندازه من دوستت نداشته باشه....

هنوزم از خدا می خواهم که هیچ کس اندازه من دوستت نداشته باشه..... 

ما ز یاران چشم یاری داشتیم ، خود غلط بود آنچه می پنداشتیم  


با خیالِ تو هنوزم مثه هر روز و همیشه هر شبِ حافظه ی من پرِ تصویر تو میشه...  


سکوت دردناکترین پاسخ من به بیرحمی های توست!  


دلم شکسته تر از شیشه های شهر شماست  

شکسته باد آن که دلش این چنین می خواست... 


ای آنکه به تقریرو بیان دم زنی از عشق... 

 ما با تو نداریم سخن خیرو سلامت.

دلمو شکستی بازم دوبـــاره ه


اما بدون چوبه خدا صدا ندااره ه


تنها آرزوم اینه که یه روزم برسه 

چشمای تو مثه ابرااااااا ببــــاره

من منتظرت شدم ولی در نزدی


بر زخم دلم گل معطر نزدی

گفتی که اگر شود می آیم اما

مرد این دل و آخرش به او سر نزدی 

از قدیما گفتن کوه هرگز به کوه نمیرسه دل بسوزون ولی بدون آدم به آدم میرسه

دیگه بی تو نمی میرم...
توئم با بی کسیت سر کن
تو حقت بدتر از اینه که دل تنگم بمونی... 

گفتمش دل می خری؟ پرسید چند؟ گفتمش دل مال تو تنها بخند! خنده کرد و دل زدستانم ربود. تا به خود بازآمدم، او رفته بود! دل زدستش روی خاک افتاده بود! جای پایش روی دل جامانده بود... 

خودت رفتی ولی عشقت نرفته... من عاشق تر شدم هفته به هفته 

از تو دلگیرم...از عاشقی سیرم...درسته بی تو میمیرم...ولی ایندفعه میرم 

چو کس با زبان دلم آشنا نیست
چه بهتر که از شکوه خاموش باشم
چو یاری مرا نیست همدرد ، بهتر
که از یاد یاران فراموش باشم 

حیف این چشمهام که برای چون توی بی ارزشی اشک ریخت! 

و چه ساده دلم که هنوزم دوست داره

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 خرداد 1388    | توسط: ایمان    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^